تبليغاتX
انسانی آزاد

 

وقتی که کودکی متولد میشود اگر او را در حصار کوچکی مانند سلول انفرادی بزرگ کنیم دنیای او به همین زندان ختم میشود

 با در و دیوار ان انس گرفته و محیط فراتر از انرا تصور نمی کند  ولی اگر بعد از سالها اجری از دیوار این زندان برداشته شود و کودک قصه ما که اکنون ۲۰ ساله شده است دنیای خارج از زندان و حصار را ببیند و زندگی و رفت و امد مردم را تماشا کند 

 دیگر این دنیای او <حصار> برایش بی معنی می شود و نمی تواند تحمل کند و خود را به در و دیوار می زند تا از ان رهایی یابد.

خود شناسی یعنی همین......

یعنی برداشتن اجری از دیوار دنیای خود .

اگر ما به مرحله ای از خود شناسی برسیم که دنیای ماورایی را درک کنیم دیگر تحمل این دنیا برایمان مشکل خواهد شد و در رسیدن به دنیایی که مشاهده  کرده ایم  <تلاش> خواهیم کرد.

من عرفه نفسه فقد عرفه ربه...

خدایا به ما راهی نشان بده..

ما به یه فانوس هم بسنده می کنیم  ..فقط یه نور کوچیک که بتونیم جلو پامونو ببینیم.

 

+ نوشته شده توسط انسانی آزاد در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 15:26 |

كمال نهايى انسان

كتاب: اخلاق اسلامى، ص 27

نويسنده: محمدعلى سادات

منظور از تربيت انسان، به فعليت رسانيدن استعدادهاى بالقوه او است.و چون كمال هر موجودى در شكوفايى و به فعليت رسيدن استعدادهاى بالقوه اوست، لذا در صورتى كه انسان به صورت صحيح و در يك نظام تربيتى همه جانبه پرورش يابد، به كمال نوعى خود خواهد رسيد.از اينجا مى‏توان دريافت كه هدف نهايى از تربيت انسان نيز نبايد چيزى جز كمال نهايى او باشد.حال جاى اين سؤال است كه كمال حقيقى و نهايى انسان چيست؟ كدام مقصد است كه اگر انسان به آن جا برسد به سعادت حقيقى خود نايل آمده است؟ و كدام هدف است كه تمام مساعى تربيتى بايد به سوى آن جهت گيرى شوند و تمامى قوا و استعدادهاى انسان در ارتباط با آن و در محدوده آن رشد و پرورش يابند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط انسانی آزاد در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 13:38 |

 حقیقت انسان از دیدگاه اسلامی

اما از دیدگاه اسلامی، انسان دارای حقیقتی است مرکب از جسم و روح، که جسم انسان با مرگش از بین می‌رود اما روح وی که حقیقت اصلی وی را تشکیل می‌دهد در جهتی دیگر به زندگی ادامه می‌دهد.

روح در قرآن

در قرآن آیات متعددی به این واقعیت اشاره داشته از جمله در سوره مومنون پس از بیان مراحل جسمانی خلقتش که ابتدا به صورت نطفه و پس به صورت علقه و پس از آن بصورت مضغه در می‌آید؛ می‌فرماید ما به او خلقتی تازه بخشیدیم و در وی روح دمیدیم، که این قسمت دوم ناظر به بعد روحی انسان می‌باشد.

در سری دیگری از آیات قرآن، از مرگ انسان با توفی یاد می‌کند و در آیه یازدهم سوره سجده می‌فرماید که « بگو فرشته مرگ که بر شما گمارده شده شما را به تمام و کمال (یتوفاکم) دریافت می‌کند، پس به سوی پروردگارتان باز خواهید گشت
با توجه به آیه یاد شده و لفظ کلمه توفی که به معنی تمام و کامل دریافت کردن چیزی است، به ما می‌فهماند که آنچه که به صورت کامل از انسان گرفته می‌شود روح اوست چون همگان می‌دانیم که شخص مرده در پیش ماست و ما او را با دست خودمان در خاک پنهان می‌کنیم، پس آنچه که در موقع مرگ بوسیله فرشته الهی به صورت کامل گرفته می‌شود همان روح انسان است، که در واقع حقیقت واقعی اوست، اگر به این نقطه نیز توجه داشته باشیم که سجده فرشتگان بر انسان پس از دمیده شدن روح و جسم وی بوده، همگان بیانگر یک مطلب است و آن اینکه حقیقیت انسانیهمان روح وی می‌باشد که بنا بر حکمت الهی مدتی در جسم انسانی مسم انسانی مسکن گزیده و این وجود جسمی وی ارزشی جز به اندازه وسیله‌‌، ندارد. لازم به یادآوری است که این اعتقاد نه تنها در بین یکتاپرستان وجود دارد حتی فیلسوفان بزرگی مانند سقراط و افلاطون نیز به زندگی روح پس از مرگ انسان معتقد بودند یعنی حقیقت انسان را روح وی می‌دانستند نه جسمش.

دلایلی زندگی روح پس از مرگ انسان

اما سوال اینجاست که به چه دلیل روح با از بین رفتن جسم نابود نمی‌شود و به زندگیش ادامه می‌دهد، فیلسوفان در این زمینه معتقدند که روح یک موجود غیر مادی و مجرد می‌باشد که زندگی و موجودیتش عامل دیگری غیر از جسم انسان می‌باشد و تا بوجود آورنده روح وجود داشته باشد خود روح نیز وجود خواهد داشت، مانند نور خورشید که بر روی دیواری تابیده است، سوال اینجاست که آیا با خراب شدن، دیوار، نور خورشید نیز از بین می‌رود، جواب منفی است. چون دیوار سبب بوجود آمدن نور خورشید نیست که با شکستن دیوار، نور نیز از بین رود که رابطه جسم و روح نیز همین رابطه است یعنی روح به منزله نور خورشید و جسم به منزله دیوار.

و اینکه دو چیز از بین می‌رود یکی موجودی که از ترکیب چند چیز بوجود آمده باشد مانند گیاه که از ترکیب آب و خاک و نور خورشید و غیره بوجود می‌آید پس اگر به گیاهی نور نرسد یا آب کافی برایش نباشد یا خاک نامرغوب شود آن گیاه از بین خواهد رفت، دوم اینکه عاملی که باعث بوجود آمدن آن شده از بین رود مثلا آب بوسیله آتش گرم می‌شود. حال اگر آتش را از آب جدا کنیم، آب حرارت خود را از دست می‌دهد در حالیکه روح یک موجود مجرد است نه مادی تا از ترکیب اجزا مختلف بوجود بیاید و ثانیا بوجود آورنده روح خداوند است که ابدی می‌باشد و از بین نمی‌رود پس بنابراین دلایل روح که حقیقت انسانی است از بین نمی‌رود.

علم حضوری به خود

علاوه بر دلایل فلسفی و عقلی که به آنها اشاره‌ای گذرا کردیم ما از وجود برخی قرینه‌ها در زندگیمان نیز پی به اصالت روحمان نسبت به جسم پی برده‌ایم هر چند که در زبان اقرار نکنیم که آنها عبارتند از:

·         آگاهی ما از بدن و اعضاء خودمان بوسیله احساس صورت می‌گیرد به عنوان نونه ما با حس چشایی، انواع طعمها را حس می‌کنیم و بوسیله حس لامسه، اجسام را،

در حالیکه آگاهی ما نسبت به اصل وجودیمان که از ان با عنوان من یاد می‌کنیم بوسیله هیچکدام از احساسمان درک نمی‌کنیم بلکه به آن علم حضوری داریم که احساس کوچکترین نقش در آن ندارد.

·         ما همواره هر چیز منتسب به خود را به «من» اضافه می‌کنیم و می‌گوییم دست من، پای من، قلب من، که با کمی توجه به این نتیجه می‌رسیم که «من» حقیقتی غیر از وجود جسمانی ماست که وجود جسمی خود را به آن نسبت می‌دهیم.

 

·         علاوه بر آن ما تمام کارهایی را که آنها را انجام می‌دهیم با به من نسبت می‌دهیم و می‌گوییم که من اینکار را کردم، من فکر می‌کنم، من می‌بینم.


که اینها همه نشانگر این مطلب است که «من» وجودی نیست که وابسته به جسم باشد بلکه «من» وجودی غیر مادی است که همه داشته‌های من مانند وجود جسمی‌ام و همه کارهایم وابسته به اوست، که آن نیز همان روح انسانی است ؛ پس با توجه به مطالب گفته شده حقیقت انسانی ، روح وی می‌باشد نه جسمش

 

+ نوشته شده توسط انسانی آزاد در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 23:50 |
راستش من دیگه حرفی برای گفتن ندارم خیی ازت متشکر بلاخره یکبی پیدا شد انتقاد کنه حرفات همه درست راست میگی من اشتباه کردم نه شهدا

آنان برای خدا شهید شدند

آره ما همهچیزمون انقلاب چون اگه انقلاب نبود معلوم نبود ایران چی میشد و آیا الان ایران اینقدر پیشرفت میکرد اگر انقلاب نبود ما همه چیزمون انقلاب بوده هست و خواهد بود

چرا ما قبل از اسلام نیز مسلمان بودیم وهنوز نیز هستیم تازه بیشترم شدیم

+ نوشته شده توسط انسانی آزاد در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 23:40 |

وجدان، حواس، تجربه، عقل و وحى ابزارهايى هستند كه از طريق آن مى‏توان انسان را شناخت . روش شناخت انسان همچون روش شناخت ديگر پديده‏ها مى‏تواند از طريق ‏تقسيم صورت پذيرد . همان گونه كه ما يك پديده را به اجزا مختلف تقسيم كرده، وجوه‏ متمايز آن ‏را از ديگر پديده‏هاى مشابه مشخص و متمايز مى‏كنيم و از اين طريق به شناخت آن‏ مبادرت مى‏ورزيم . انسان را نيز با تقسيم به جنبه‏هاى مختلف شخصيتى و تمايز آن جنبه‏ها از ديگر جانداران و ارتباط آنها با يكديگر، مى‏توانيم بشناسيم.

   با بررسى و مطالعه شخصيت انسان، چهار ويژگى اساسى قابل تشخيص است : 1. ادراك ‏يا بينش؛ 2. توانايى يا قدرت؛ 3. تمايل يا گرايش؛ 4. رفتار يا كنش.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط انسانی آزاد در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 14:27 |

+ نوشته شده توسط انسانی آزاد در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 19:56 |
دوتا عکس بدون ربط به سایت گذاشتم برای کاشتن گل لبخند بر روی لبان شما در چنینی روز فرخنده ای

 
 
 
+ نوشته شده توسط انسانی آزاد در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 15:20 |

سالروز آزادی خرم شهر رو به همه ایرانیان تبریک میگم من به عنوان یه ایرانی به خودم میبالم که هنوز در کشرو ما یاد شهدا رو پاس میدارند این خیلی عالیه اما از این ناراحتم بعضیها یادشان رفته که اونها برای ما جنگیدن برای وطنشون جنگیدن.

هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار.بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند  آل عمران (۳)۱۶۹.

+ نوشته شده توسط انسانی آزاد در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 15:16 |

افراد آنلاين: نفر


www.irLearn.com